After many years:))))))))

سلام. سلام. چند وقته گذشته؟ خیلی خیلی یهویی اومدم اینجا همین دو سه تا مطلبم خوندم و از اعماق وجودم حسرت خوردم که چرا وبلاگ های قبلی ام رو پاک کردم. چه قدر دلم میخواست پاکشون نمیکردم و برمیگشتم پست های سال 96 97 98 و بقیه سال ها رو میخوندم و یه بخند ریزی میزدم که عه چه قدر بچه و فسقلی بودم و چه دغدغه های بامزه ای داشتم. میخوندم و با خودم میخندیدم و میگفتم ببین بچه همه این روزا میگذره همه این دغدغه هایی که الان داری، این همه براشون غصه میخوری و اومدی اینجا نشستی غر زدن و گریه کردن و وای من چه قدر تنهام، در کمال ناباوری میگذره!تموم میشه!میره!روزای بهتری میاد!آهای صدام میشنوی فسقلی:))تموم میشن!:)
هعی روزگار. واقعنی دلم میخواد یه سفر در زمان بکنم برگردم سال 96 97 اصلا قبل ترش برم خود فسقلیم ببینم(برای این میگم فسقلی آخه خیلی مظلوم و گوگولی بودم اون سال ها عین این بچه گربه ها که گم میشن:) ) یه دستی به سرم مودارم بکشم=) -نکته اینه الان موهام ریخته- بگم قشنگم حرص نخور میریزه این موها قشنگت، حرص نخور باباجان میگذره این قدر روزا خوبی میادا.
الان رو بخوام بگم اینجوریه که کارشناسی رو با قدرت 6 ترمه با معدل 18.85 تموم کردم  😎 ارشد دادم اونم با قدرت داغانش کردم الان درگیر کارای ثبت نامم و یه جایی قبول شدم بورسیه ام و حسابی جای خفنیه و قراره اینجام حسابی بترکونم. کاپل شدم:))))))))))))))))))))))) یه پست نوشتم که ای کاش یکی بود مینشستم باهاش حرف میزدم بی دغدغه پیداش کردم:))))))))))))))))))))))))))) خلاصه همه چی بر وفق مراده و حالم خوبه. موهارو به فنا دادم اینقدر غذا بیرون خوردم ولی راه بازگشت هنوز هست.
خلاصه همینا امیدوارم اتفاقا خفن و جذابی بیفته:)
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
mohammad ...

همیشه جواب دوراهی هارو میدونیم ولی بازم راه راحت تر رو انتخاب میکنیم.

همه مشکلات خاص خودشون رو دارند.من هم از این قضیه مستثنی نیستم.این هفته امتحانامونه از امروز تا پنجشنبه 6 تا امتحان دارم،کلا نگران هیچکدومشون نیستمب ه غیر از زبان و به توجه به مجازی بودن طبیعتا معدلم زیر 19 بشه باید برم بمیرم😄.این چند روز برام مهم نیستش،اینکه به چه شکلی بگذرونمشون فقط مهمه که به خوبی بگذرونم و برن. ولی بعد از این تاریخ دو تا راه داریم.میتونیم مثل قبل باشیم و صرف حیات و نیاز همه ی کار هارو انجام بدیم یعنی چی این حرفم مثل اینکه امتحانا رو شب امتحان بخونیم  و یه نمره قابل قبول بگیریم ولی چیزی بارمون نباشه کلا یعنی هر وقت به مو رسید فکر چاره کنیم.همه جام همین دو تا راه وجود داره. بعد این تایم یا باید بیخیال موهام بشم یا باید ورزش کنم و تغذیه سالم داشته باشم. یا باید تخاتش کنی یا به اینده ات اهمیت بدی.یا باید درست درس بخونی که هم یاد بگیری که بعدا بتونی درست ازش استفاده کنی یا نه شب امتحانی و با تقلب علی علی نمره بگیری بره. یا باید مشکلی با تنهایی و انزوا و دور بودن از بقیه نداشته باشی یا بری بیرون و با مردم ارتباط بگیری.یا باید به این پول مفتی که میرسه به دستت قانع باشی و مثل باد هوا خرجش کنی یا اینکه به فکر درامد باشی و سختی بکشی و قدر پولی که در میاری رو بدونی.
همه ی این راه ها صد در صد مخالف هم ان.صد و هشتاد درجه با هم فرق دارن و نمیشه باهم انتخابشون کرد.منی که که موهام به خاطر چربی خون و کبد چرب داره میریزه یا باید بازم همش از بیرون غذا بگیرم و ورزش نکنم و تختاش و استرس این صوبتا یا نه باید انتخاب کنم ورزشم منظم باشه،خوابم منظم باشه ، تغذیه ام درست باشه تا اینکه موهای سالمی هم داشته باشم.
این اونجاییه که باید تصمیم بگیری مغرور و سربلند باشی یا نه ضعیف و راضی و تو سری خوری که هر چی میگن و باید گوش کنه و به بیخیالی بگذرونه.
همین دو راه وجود داره.امکانات و شرایط هر دوتاشم مهیا است.
برای یکی باید با کمترین زحمت و بیخیالی بزاری ببینی چی پیش میاد و مشکلات و شکست های بعدیش رو به جون بخری.
برای یکی دیگم بیاد زحمت بکشی،سختی بکشی،از خیلی چیزا بزنی تا بعدا برات مشکلی پیش نیاد و به خودت افتخار کنی.

نمیدونم چی باعث میشه که یه نفر از بچگی حالت اوله یکی از بچگی حالت دوم،خانواده مقصره،ژنتیکیه،تاثیر جامعه است یا نمیدونم.یه بار باید بشینم فکر کنم ببینم چرا اینجوری شد.اره حتما این کارو میکنم.
همینا. تا پنج شنبه که اوضاع از این قراره.ذلم میخواد دو سه روزی برم سفر تنها باشم،ولی عن باشد بر کرونا و کسی که واکسن تهیه نکرد.
بعدش خدا بزرگه و ایشالاه خبرای خوبی هست.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
mohammad ...

3

تحت فشار قرار گذاشتمون خودمون از اتفاقاتی که به تازگی افتاده, مثل اینکه نباید فلان حرفو میزدم فلان کارو میکردم,نمیدونم ناشی از چیه شاید به خاطر کمیود اعتماد به نفسه یا هر کوفت دیگه ای به هر حال چیز مزخرفیه.نمیدونم چیه هر وقت هر چی میشه من دلم میخواد از ادما دور بشم,دیگه بهشون پیام ندیم,نریم بریم,اینم نمیدونم از بحر چیه ولی دوستش ندارم.نمیدونم هدف از ارتباط برقرار کردن من با بقیه به خاطر نیاز به تایید شدنه یا بت خاطر اینه یه مدت طویلی کلا در انزوا بودم یا شایدم دنبال اینم محبوبیتی یا قدرت یا مقبولیت از دست رفته ام رو بازیابم.شخصا قبول دارم موجود عجیبی ام,این چند روزه که امتحاناست با همین وضعی که دارم ادامه میدم,ولی بعدش دیگه صرفا یه سری کارا که حالم رو بهتر میکنه رو انجام میدم که برای مفید ترم هست,دست از این دور باطل میکشم 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
mohammad ...

nothing to mohammad

پنج ماه پیش یه پست گذاشتم و رفتم.خودم که میخونمش دلم برای خودم کباب میشه.یه راه خوب برای پر کردن جای خالی اون ادمی که گوش شنواتون باشه اینه که میتونید به یک روانشناس زنگ بزنید و اونم حدود نیم ساعت(بسته به پرداختیتون)میشینه حرفاتون رو گوش میده حتی اون وسطا میگه که تقصیر تو نبوده و اینا همه طبیعی اند و در معدود مواردی راهکار هم بهتون میده.

حقیقتا یادم نیست اون روز یا احتمالا شب بزارین ببینم.،بله 10.36 دقیقه ب و الانم 11.36 دقیقه شبه،خب کجا بوذم اهان یادم نیست از چی دلخور بودم،چی حالمو گرفته بود که اومدم اینو نوشتم ولی احتمالا حدس میزنم سر این وسواس هی پاک و نصب کردن اپلیکیشن های شبکه های اجتماعی بوده!احتمالا بپرسین مگه کسی هی پاک و نصب میکندشون؟باید بگم که بله اگه مثل من باشید ممکنه حتی توی یه روزم چندین بار اینکار رو انجام بدین.

خلاصه اون موقع هر دردی داشتم در مقابل الانم(ببخشید)پشم هم حساب نمیشه.توی حدودا یه ماه،دو تا اتفاق برام افتادن،اولی اش این بود که سر یه بحثی که من اصلا مقصر نبودم و فقط میخواستم از خانواده محافظت(در مقابل مواد افیون گر یا مخدر که مشهور تره) کنم،طی عصبانیتی گوشیم شکست، حتی درب هم زیر نگاه خشمگین(بخوانید مشت) شکست.چون واقعا دلم نمیخواست که تا وقتی من توی خونه ام این بحثا پیش بیاد(البته بحث طولانی تره ولی در حوصله و ظرفیت این پست نمیگنجد).

دومیش در خلاصه ترین حالت ممکن این  بود که من به برادر گفتم من ماشینو میخوام که باهاش دو لقمه نون حلال درارم،عصبانیت اوشون،عصبانیت من،فریاد های دو طرف و مغز منی که بهم گفت این حجم از عصبانیت خطر داره و فرمون ماشین رو بگیر و ماشین رو بیار کنار جاده!(من شاگرد نشسته بودم)،تصادف،سلامت دو طرف،خسارت 30 میلیونی(حدسی)


البته موارد دیگه ای هم هست ولی گفتن نداره دیگه.حقیقتا از ته قلبم و دلم ناراحتم ولی خداروشکر خداروشکر اتفاق بدتری نیوفتاد.یه مطلبی هست میگه انسان ها بعد شکست ها و تصمیمات نگرفته شون میان یه شادی مصنوعی ای میسازن که راحت تر اون اتفاق رو  بپذیرن.منم به همین منوال با اینکه سی میلیون کلا پول داشتم قراره بره پای این اتفاق(36 میلیون با گوشی)ولی میخوام همینجا اعلام کنم که با توجه به اینکه خسارت ها فقط مالی بوده،با قدرت میگم که فدای سرم!با تمام وجودم فدای یه تار موی نازک شده ی در حال ریزشم.تقریبا برای این پول زحمتی نکشیده بود به جبران اتفاقی داشتمش و به قول معروف باد اورده رو باد میبره و برد.مهم حال خودمه،مهم اینه حتی این اتفاق ها هم که افتاده بتونم ازشون درس بگیرم و بهتر بشم.

یه سخن سس ماست داری توی اینستا دیدم و میخوام به عنوان حسن ختام الان بگمش 
"تا بهت برنخوره،زندگیت بر نمیخوره"
سس ماست گویان بریم تا پست بعدی😑😄

+برگر گرفتم بعد باشگاه شبکی بزنم بر بدن بشوره ببره.
++برای اسمم که nothing... هست یه سس ماست اضافه لطفا!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
mohammad ...

I just need someone to talk to

به نظرم باید یکی باشه هر وقت دلت گرفته بود بتونی بری بهش پیام بدی.منظورم از اونایی نیست که حوصله ات سر میره میگی برم باهاش حرف بزنما نه،منظورم اون ادم یا ادماییه که وقتی حس میکنی کسیو نداری،وقتی حس تنهایی میاد سراغت میتونی بهش زنگ بزنی هر چی دوست داری بگی و نگران این چرت و پرتا نباشی که بگه سرم شلوغه،نگران نباشی حرفتو جای دیگه بزنه،نگران نباشی از حرفات سواستفاده کنه و کلا از این دغدغه های مسخره نداشته باشی،یکی باشه هر چی دوست داری بگی اونم فقط گوش کنه.

شبا رو دوست ندارم اکثرا وقتی تاربک میشه حالم خوب نیست.همیشه یه حس تنهایی ای دارم،یه خلا ای که پر نشده،اون جای خالی شبا مثل یه همه‌چیز خوار میاد و همه قشنگی هامو میخوره و تنهام میکنه.شرایط بیرونی و خانوادگیم هم باعث شده این حسه بیشتر بشه.کرونام که بدترش کرده.

تو برنامه ای که برای خودم دارم وضع از اینم قراره خراب تر بشه صبح تا غروب کار و شبام تنهایی و کارای فردارو کردن.این وسط فقط یه نیم ساعت یه ساعت یکیو میخوام بشینیم باهم حرف بزنیم،بگم چی شده و چی نشد امروز.ندارم این آدمه ولی دوست دارم پیداش کنم.

همیشه فکر میکردم آدم کم حرفیم،دوست ندارم زیاد حرف بزنم و درونگرام

ولی وقتی چند تا چت رو میخونم میبینم که چه قدر مشتاقم به حرف زدن و چه قدر زود همه رو دوست میپندارم نمیدونم چرا همیشه فکر میکردم حرف زدن رو دوست ندارم.

خیلی دارم کلمات و جملات تکراری‌ای رو مینویسم ولی اینکه حتی یه کانتکت و مخاطب ندارم که الان بتونم برم بهش پیام بدم یا زنگ بزنم و بگم سلام،خوبی؟ و بعدش بدون دغدغه و استرس باهاش حرف بزنم قلبم رو ترک میده.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
mohammad ...

اصغر

خیلی بچهبودم یادم نیست دقیقا کی ولی فکر کنم 8 یا 9 ساله بودم با اصغر آشنا شدم. اصغر آقا کلا موجود خوبی بود یه آدمی که نیازه حتما روی زمین زندگی کنه و زیبایی های زیادی رو به وجود میاره. ولی اصغر با من بدرفتار بود و بعضی وقتا خیلی اذیتم میکرد.از همون سالا تا الان با اصغر رفیقیم و تقریبا هر روز میبینمش بعضی روزام چند بار باهم برخورد داریم.خودش نمیخوادمنو اذیت کنه در حقیقت اون اصلا نمیخواد من اذیت بشم. بیشتر منم که اول شروع میکنم کرم ریختن و اذیت کردن و باعث عصبانیتش میشم و بعد اونه که روی بدش رو به من نشون میده. تو این سالا همیشه من از اصغر اقا فراری بودم همیشه میخواستم از خودم دورش کنم و تا جایی که ممکنه از گزندش دور بمونم.ولی هر چه قدر سعی کردم ازش دور بشم باعث شد بیشتر اذیتش کنم و بیشترم عصبانی بشه و این چرخه معیوب هی ادامه پیدا کرد و این دعوا و درگیری ها باعث شد هم اعصاب من خراب بشه و هم اون. هم من اذیت بشم و هم اون بقیه  جنبه های زندگی من تحت تاثیر این دعوا ها قرار گرفت . مثلا از همه زیبایی هایی که اون بوجود اورده بود بدم میومد.باعث شده بود به خاطر دعوا و مقابله با اون منزوی بشم و از همه بدم بیاد باعث شده بود اعتماد به نفسم کم بشه و پرخاشگر بشم.

بعد از این همه سال تصمیم گفتم با اصغر بشینم سر یه میز و سنگامو باهاش وا کنم. با هم نشستیم صحبت کردم. اولاش غر زدیم من گفتم تو منو خیلی اذیت کردی و هر چی میکشم از دست توعه و از این غرا و اونم همین حرفا که خودت خواستی اینجوری بشه من نخواستم و وسطای این غرا فهمیدم که هر دومون به هم اسیب زدیم و تصمیم گرفتیم این چرخه باطل رو یه بار برای همیشه تمومش کنیم.برای همین یه قرارداد بستیم کهش امل بند های زیر میشه :

الف) تعهدات من :

الف-1) جایگاه اصغر رو بشناسم و احترامش رو حفظ کنم.

الف-2) کمتر و با اجازه به حریم خصوصی اصغر وارد شم!یه جورایی وقتی میخوام برم خونشقبلش بهش زنگ بزنم.

الف-3) تا جایی که میتونم اصغر رو عصبانی نکنم.

ب) تعهدات اصغر :

ب-1) اصغر سعی کنه من رو بفهمه و احترامم رو حفظ کنه

ب-2)اصغر سعی کنه تا جایی که میتونه کمتر از من عصبانی بشه و اذیتم کنه، یه جورایی خویشتن داری کنه.

ب-3)اصغر وقت هایی رو تعیین کنه که هم رو ببینیم چون واقعا به دیدن هم نیاز داریم.

ب-4)این شرایط تا مدت معلومیه و از یه جایی به بعد اصغر باید هر چی من بگم گوش کنه و بگه چشم.

این جوری بود که منو اصغر تصمیم گرفتیم به جای اعصاب خوردی همدیگه رو بپذیریم  و دیگه با هم دعوا نکنیم.

اصغر عاشقتم:)))

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
mohammad ...

تلف عمر

عمرتان با این عوامل بیهوده هدر میرود

اگر این نشانه ها را در خود میبینید قبول کنید که دارید زندگی تان را هدر میدهید چون این عوامل نشان دهنده بی انگیزگی و بی اهمیتی در زندگی است . مطلب را با دقت بخوانید و به خودتان کمک کنید هیچوقت برای جبران دیر نیست.

وقتی بچه بودید چه آینده ای را برای خودتان تصور می کردید؟ تا به الآن چقدر از رؤیاهای کودکی تان را تحقق بخشیده اید؟ شاید اگر زندگی امروزتان آن چیزی نیست که برای خودتان می پسندیدید، دلیلش این است که عمرتان را به بیهودگی گذرانده اید. در ادامه، 13 مورد از نشانه هایی را معرفی می کنیم که نشان می دهند، زندگی تان را هدر می دهید ولی خودتان خبر ندارید. خیلی از افرادی که این علائم در زندگی شان مشهود است، خودشان حاضر نیستند اقرار کنند که زندگی شان فقط عمر تلف کردن است.

 

1. زمان خیلی زیادی را به انجام اموری مشغول هستید که نباید باشید

خیلی کارها هست که وقتی بی اندازه انجام شان دهید، یعنی اینکه خودتان را در سرازیری هدردادن زندگی انداخته اید، مثل اعتیاد به بازی های کامپیوتری، گشت زدن بیهوده در اینترنت، خوردن و خوابیدن بی رویه یا حتی تماشای زیاد برنامه های تلویزیونی عامه پسندی که فقط درلحظه، سرگرم تان می کنند و چندان فایده ی قابل توجهی ندارند. لطفا کمی جدی تر در مورد زندگی تان فکر کنید. بیشتر وقت تان را به انجام چه اموری مشغول هستید؟ آیا کاری که ساعت ها وقت پایش می گذارید به هیچ دردتان می خورد؟ آیا انجام دادنش تأثیری در بهبود زندگی تان دارد و آینده ای روشن را برای تان رقم خواهد زد؟ اگر نه، پس فعالیت های روزمره تان را مجددا ارزیابی و تغییرات لازم را اعمال کنید.

2. از همه چیز و همه کس شاکی هستید

هدر رفتن عمر


هدر رفتن عمر و وقت

همه ی ما در اطراف مان افرادی را می شناسیم که مدام از دست زندگی به تنگ می آیند و هر وقت به ما می رسند زار می زنند. اصلا نکند شما خودتان از همین قبیل افراد هستید؟ آیا همیشه از شغل، رئیس، حقوق، همسایه ها یا همسرتان گِله می کنید؟ چنانچه این خصوصیات را در خودتان سراغ دارید، باید خدمت تان عرض کنیم همه ی عمرتان فقط شده اینکه از خودتان انرژی های منفی منتشر کنید. مطمئن باشید منفی بافی هیچ تغییری در زندگی تان ایجاد نخواهد کرد، فقط موجب می شود در همان وضعیتی که هستید، درجا بزنید. پس افکارتان را تغییر دهید و در مورد چیزهای مورد پسندتان گفتگو کنید، نه اینکه دائم غُر بزنید.

3. ذهن تان را پرورش نمی دهید

افرادی که در جهت پرورش خودشان هیچ اقدامی نمی کنند و به طور مستمر مباحث جدیدی یاد نمی گیرند، آدم های راکدی هستند که به یک برکه ی بی حرکت می مانند، برکه ای که سطحش به دلیل راکدبودن، لجنِ سبز بسته است. در واقع، کسانی که نتوانند ذهن شان را فعال نگه دارند و چیزهای جدید یاد بگیرند نیز دقیقا به همین وضعیت دچار می شوند. یادتان باشد چالش های مثبت زندگی به جای اینکه افکارتان را محدود کنند، دامنه ی ذهن تان را وسعت خواهند بخشید.

4. به خودتان حرف های منفی می زنید

همه ی ما گاهی در ذهن مان با خودمان حرف می زنیم. جالب است بدانید حرف هایی که با خودتان می زنید، می توانند زندگی تان را بسازند یا برعکس، آینده تان را تباه کنند. به گفته ی هِنری فورد، مؤسس شرکت اتومبیل سازی فورد، «چه به این فکر کنید که می توانید و چه به اینکه نمی توانید… در هر دو صورت حق با شماست.» اگر به خودتان تلقین کنید که برای ترفیع گرفتن به اندازه ی کافی باهوش نیستید یا مثلا نمی توانید کسب وکار خودتان را راه بیندازید، مطمئن باشید به احتمال زیاد همان چیزی خواهد شد که به خودتان گفته اید. اگر به خودتان بگویید که برای ایجادِ تغییر در زندگی خیلی خسته اید، باز همین حرفی که به خودتان گفته اید، درست از آب درخواهد آمد. یعنی هر حرفی که با خودتان می زنید، به واقعیت زندگی تان تبدیل خواهد شد. پس به حرف هایی که به خودتان می زنید بیشتر دقت کنید، چون بعد از مدتی متوجه خواهید شد که زندگی تان مطابق همان چیزی است که در افکارتان می گذرد.

5. احساس بی انگیزگی می کنید

هدر رفتن عمر


بی انگیزگی در زندگی

به انجام چه فعالیتی عشق و علاقه دارید؟ حتما شما هم مثل من افراد زیادی را می شناسید که فکر می کنند به انجام هیچ کاری رغبت ندارند. اما اصلا چنین چیزی امکان پذیر نیست. حتما یک فعالیتی هست که از انجام دادنش لذت خواهید برد. این قبیل افراد لازم است فعالیتی را که هیجان زده شان می کند، بازیابند و بیش از پیش به انجام دادنش وقت بگذرانند.

6. هیچ برنامه ای برای آینده ندارید

خیلی هم عالی است که همیشه در زمان حال و درلحظه زندگی کنید، اما گاهی هم لازم است که به آینده چشم بدوزید و ببینید به کجا قرار است برسید. افرادی که هیچ هدف یا نقشه ای در ذهن ندارند، درست به قایقی می مانند که بی مقصد، در میان اقیانوس سرگردان است اما امید دارد که در نهایت به جای خوبی برسد. چنین شیوه ی زندگی کردنی، صحیح نیست. باید برای رسیدن به مقصدِ دلخواه تان یک نقشه ی قدم به قدم تهیه کنید. درست مثل جی پی اِس (GPS) که کمک می کند به مقصد مورد نظر برسید، لازم است جی پی اِس درونیِ خودتان را داشته باشید تا به مسیر درست هدایت شوید.

7. با کسانی وقت می گذرانید که به رشد فردی تان کمکی نمی کنند

خیلی راحت می شود به معاشرت با افرادی دل بست که نمی گذارند شخصیت تان را رشد دهید. اما ادامه ی این رفتار موجب خواهد شد که درجا بزنید و به همراه همان دوستانِ به دردنخورتان پَسرفت کنید. این جور دوستان در واقع «انرژی آشام» هستند، یعنی همه ی عصاره ی زندگی تان را می مکند و هیچ چیز مثبتی، برای تان باقی نمی گذارند. در عوض، به نفع تان است که با افراد «رشدگرا» هم نشینی کنید، یعنی همان هایی که معاشرت با آنها موجب پیشرفت تان خواهد شد.

8. دائم به تلفن همراه تان چسبیده اید

هدر رفتن عمر


وابستگی شدید به گوشی

به طور حَتم، تلفن همراه یکی از ابزارهای فوق العاده باحالی است که استفاده ی مداوم از آن طلسم تان خواهد کرد. اگرچه تلفن همراه سرگرمی جذابی است، به این فکر کنید که چه مقدار زیادی از وقت تان به دلیل مشغول شدن به همین وسیله ی اِغواگر، تلف می شود. بدتر اینکه اعتیاد به تلفن همراه روی روابط تان هم تأثیر خواهد گذاشت. معتادان به تلفن همراه حتی موقع شام خوردن با همسر یا فرزندان شان هم سرگرم پیامک زدن یا جست وجو در اینترنت هستند. چنانچه شما هم به چنین عادتی گرفتار هستید، بدانید اوقات ارزشمندی را که می توانید با عزیزان تان بگذرانید یا برای آینده تان برنامه ریزی کنید را دارید از دست می دهید.

9. بابت چیزهای بی مورد پول خرج می کنید

همه ی ما فرق بین احتیاج و تمایل را از دوران کودکی یاد گرفته ایم. اما در جامعه ی امروز، فرق بین این دو اندکی کم رنگ شده است. خیلی از ما کسانی را در اطراف مان می شناسیم که نمی توانند قرض شان را تسویه کنند، با این حال از خرید وسایل گران قیمت دست برنمی دارند. چنانچه از تمایل به خرید وسایل غیرضروری دست بکشید، خواهید دید موارد بسیار اندکی هستند که واقعا به داشتن شان احتیاج داریم. آب، غذا، سرپناه و عشق نمونه هایی از احتیاجات ضروری ما انسان ها هستند و مابقی، همگی تمایلات اضافی محسوب می شوند. پس ببینید پول تان را بابت چه چیزهایی خرج می کنید و اگر لازم بود در شیوه ی خرج کردن تان، تجدیدنظر کنید تا شاید در آینده، بتوانید از پس اندازتان در جایی سرمایه گذاری کنید.

10. به اندازه ی کافی نمی خوابید

لازم نیست حتما پزشک باشید تا بدانید که خواب کافی چقدر در بهبود سلامت افراد نقش دارد. در مورد اهمیت خواب می شود ساعت ها حرف زد و نوشت، اما در این مقاله ی کوتاه فرصتش نیست که به طور مفصل به این موضوع بپردازیم. چنانچه از آن دسته افرادی هستید که به دلیل مشغله ی زیاد نمی توانید به اندازه ی کافی بخوابید یا اینکه اصلا خودتان عادت دارید که تا نزدیکی های صبح بیدار بمانید، به شما توصیه می کنیم که از عادت بدِ کم خوابی، جدا بپرهیزید.

11. مراقب سلامتی تان نیستید

هدر رفتن عمر


اهمیت نداشتن سلامتی

سلامت بدن علاوه بر خواب کافی از تغدیه ی سالم و ورزش منظم نیز تأثیر می پذیرد. اگرچه اهمیت تغذیه و ورزش بر همگان واضح است، بد نیست صرفا جهت یادآوری تأکید کنیم که رژیم غذایی سالم و متعادل و نیز تحرک کافی، تأثیرات مثبت دیگری غیر از کاهش وزن به همراه خواهند داشت. تغذیه ی مناسب و ورزش مداوم روی نگرشِ ذهنی افراد و به طور کلی سلامت عمومی بدن تأثیر می گذارند. پس به رژیم غذایی و میزان تحرک تان دقت کنید. خواهید دید که تغییرات خیلی کوچک می توانند کیفیت زندگی تان را تا حد زیادی بهبود ببخشند.

12. حاضر نیستید حریم امن و آسایش تان را ترک کنید

مطمئنا زندگی در محدوده ی آسایش کار چندان سختی نیست. خیلی از ما هر بار که به رستورانی تکراری می رویم، همیشه، همان غذای همیشگی را سفارش می دهیم، نه اینکه از امتحان کردن غذاهای جدید بترسیم، فقط اینکه از همان سفارش همیشگی مان راضی هستیم. اما مقصودمان از اینکه لازم است از محدوده ی آسایش تان خارج شوید چیز دیگری است. برای این منظور باید در جهت بهترشدنِ زندگی تان، خطر کنید. یادتان باشد بین «ریسک» و «ریسک حساب شده» تفاوت قائل شوید. هر ریسکی احتمال دارد به شکست ختم شود، اما وقتی حساب شده ریسک می کنید، یعنی اینکه تمامیِ جوانب را خوب سنجیده اید و برای موفقیت در اقدامات تان به یک نقشه ی معقولانه رسیده اید.

13. طوری زندگی می کنید که دلخواه تان نیست

ارزیابیِ سطح خوشحالی افراد، یکی از راهکارهای اندازه گیری موفقیت است. آیا خوشحالید؟ اگر نه، پس باید بعضی چیزها را عوض کنید. حتی کسانی که احساس رضایت یا خرسندی می کنند، باز هم به این معنی نیست که لزوما نهایت لذت را از زندگی شان می برند. زندگی به هیجان احتیاج دارد. پس چنانچه در زندگی تان احساس لذت نمی کنید، ببینید که با اِعمال چه تغییراتی می توانید حال بهتری داشته باشید.

اگر این 13 علامت در زندگی تان مشهود است، نا امید نشوید. نخستین اقدام تان این باشد که افکارتان را تغییر دهید و خودتان را باور داشته باشید، یعنی به خودتان بقبولانید که حتما از عهده ی محقق کردنِ اهداف تان برخواهید آمد. خیلی وقت ها بزرگ ترین مانعی که نمی گذارد رؤیاهای تان را به واقعیت تبدیل کنید، همین افکار خودتان است. پس با اصلاح افکارتان شروع کنید تا تغییر دلخواه در زندگی تان حاصل شود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
mohammad ...

باید دل سپرد بی دلیل انگار

سلام.

این هفته یعنی از  جمعه گذشته تا امروز واقعا هفته خیلی بدی بود و از اتفاقات کشور بگیریم تا اینکه چه اشتباه‌های بدی نکردم و قطعا دیگه نمی‌زارم هیچ هفته‌ای مثل این مدت بشه،حداقل سعیم رو میکنم.

یک کمی انگیزه‌هام برای کنکور دادن تغییر کرده می‌خوام به جای اینکه کنکور بدم تا به یه رشته‌‌ای برسم، کنکور بدم که یاد بگیرم تلاش کنم اینکه به خودم نشون بدم که چه قدر توانایی دارم و چه قدر میتونم خوب باشم.

یک کارخیلی مهمی که باید بکنم اینه که حتما و حتما برای هر روزم برنامه داشته باشم و اول هر روز صبح بدونم تا آخر روز باید چی کار کنم و تکلیف‌ام چیه.کار دیگه‌ای که حتما باید بکنم اینه که از کوچک‌ترین فرصت‌هام استفاده کنم و وقتی یه فرصتی پیش میاد تا من کوچک‌ترین نیازم رو برطرف کنم به راحتی از اون فرصت نگذرم و تنبلی نکنم. اگه بتونم این کار رو انجام بدم یه عادت خیلی بزرگ در خودم ایجاد کردم.

یه سری کتاب گرفتم، اکثرا از گاج ودو سه تام از الگو و کتابای درسی رو هم خیلی وقته سفارش دادم ولی متاسفانه با پست سفارش میاد و احتمالا این هفته اونارم بگیرم.

از فردا راه میوفتم میرم کتابخونه و سعی میکنم این هفته درس رو شروع کنم و حداقل این هفته بالای 35 ساعت بخونم و انشاالله از هفته بعد دیگه حتما حداقل روزی 8 و هفته ای 56 ساعت رو شاخشه.

دیگه اینکه یه سری کارهای دیگه هست که اونارم باید و باید به خودم زور کنم و انجامشون بدم.

مثل سر ساعت خوابیدن و سر ساعت پا شدن، نماز خوندن، هر روز ورزش کردن شده حتی در حد نرمش، هر روز کتاب خوندن و هر روز زبان خوندن.می‌خوام یه سری امتیاز ویژه برای انجام این کارها در نظر بگیرم و این اول راهی انگیزه ای باشه برای انجام دادنشون.

برنامه غذایی رو هم حتما باید بنویسم و همچنین باید حتمایه روزی رو در هفته در نظر بگیرم که برم خرید و چیزهایی که نیاز دارم رو بگیرم که لنگ نمونم.

دیگه اینکه خوبه، حالم نه عالی ولی خوبه و دارم راه خودم رو پیدا می‌کنم و این برام بزرگترین هدفه و فقط تو این راه باید همه‌ی تلاشم رو بکنم تا به چیزهایی که میخوام برسم.

یه پست دیگه هم امروز میزارم و توی اون دقیق میگم که چالش‌ها و کارهای  این هفته‌ام چیه و برنامه‌ام چیه خلاصه.

ث


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
mohammad ...

چالش ها :هفته اول و دوم ،13 دی تا 26 دی

خب بالاخره شروع شد و قراره از فردا چالش‌ها رو انجام بدم.این دفعه به خاطر این شامل دو هفته است چون اول اینکه یه سری کارهام مونده و دوم اینکه یکی از امتحانای دانشگاه مونده و اینو باید بخونم و پاس بشم ، دوم اینکه برای اینه که من میخوام شروع هفته‌ام با جمعه باشه و پایانش با پنج‌شنبه، به خاطر همین اگه از فردا شروع نمیکردم تا هفته بعد تنبلی میکردم و پشت گوش مینداختم و به خاطر همین گفتم از فردا شروع کنم که تا تنور داغه بچسبونم.

یه یادآور توی گوشیم گذاشتم برای ساعت 20:30 برای اینکه برام خیلی مهمه بیام اینجا و بگم چی کردم ، پس از فردا حتما سعیم رو میکنم که بیام و بگم که چی کردم و کدوم چالش رو عمل کردم و کدوم رو نکردم .

فعلا همین،امیدوارم که بتونم .

راستی امروزم 25 کیلومتر دوچرخه‌سواری کردم و تقریبا نصف شهر رو دور زدم و بهترین میانگین سرعتم بود تقریبا 22.چون چند روز بود دوچرخه سواری نکرده بودم از نظر خودم خیلی بهتر رفتم و حالا ببینم اگه اینجوری بهتره به جای روزی 10 کیلومتر یه روز در میون 15 کیلومتر میرم.

چالش‌ها :

از دسته دانشگاه و کنکور : ریاضی 1 قبول بشم:/ ،  برنامه کنکورم رو بنویسم و اینکه چه کتابایی نیاز دارم و کی ازمون برم و... ، روزانه 6 ساعت درس بخونم .

از دسته معنویات و سلامتی روحی  : اول اینکه همه نمازهام رو بخونم و تا جایی که میشه اول وقت بخونمشون .

از دسته سلامتی :

ورزش :هر روز 5 دقیقه نرمش صبحگاهی و 10 کیلومتر دوچرخه سواری .

تغذیه :کالری‌‍شماری کرفس رو انجام بدم ، برنامه غذایی بنویسم .

سلامتی :هر روز 22 بخوابم و 5 صبح پاشم . تا جایی که میشه دوش آب سرد بگیرم . هر روز حموم نرم و اگه میرم سرم رو نشورم .

از دسته مطالعه : روزانه 30 دقیقه مطالعه داشته باشم .

از دسته زبان :روزانه 45 دقیقه تمرین زبان انگلیسی .


کارهایی که باید انجام بدم :

  • میز تحریر رو ببرم بالا .
  • پایین رو تمیز کنم .
  • گل هایی که قلمه زدم رو بکارم .
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
mohammad ...

برنامه‌ای برای استفاده از تمام ظرفیت‌های خود یا my challenges in life :))

همواره درحال تکمیل...

پیش نویس:اگر حین خوندن این متن یه چالشی به ذهنتون اومد و حس کردید به درد من میخوره خیلی خوشحال میشم بهم بگید.ممنون:)) .

چرا میخوام چنین کاری بکنم و اینجوری هر هفته یه سری چالش‌ها رو برای خودم بزارم؟

خب کلا این داشتان چالش گذاشتن‌ها به خود واقعی من برمیگرده.من تا الان در زندگیم آدمی بودم که هیچوقت نیاز نبوده سختی بکشه، هیچوقت نیاز نبوده تلاشی بکنه همیشه تو مدرسه یه نمره‌ی خوبی میگرفته و نیاز نبوده درس بخونه و ذاتا فیزیک بدنی‌اش قوی‌تر بوده و تو این حوزه‌ام نیازی نبوده کاری کنه از یه جایی به بعد یه درآمد مفت داشته و هرچی خواسته خریده هر قوت دوست داشته ار بیرون غذا گرفته  و همه اینا دست به دست هم دادن تا این آدم تنبل بشه، بی‌اراده بشه، بلد نباشه برای خواسته‌هاش تلاش کنه،راحت‌طلب بشه،از زیر کار در رو بشه، اعتماد به نفسش کم بشه و خیلی خیلی چیزهای دیگه.

این چالش‌ها برای اینه که یاد بگیره عادت‌های بدش رو کنار بزاره و برای خواسته‌هاش تلاش کنه.

خب این  چالش‌ها هفتگی اند و اول هر هفته از موضوعاتی که مشخص میکنم باید به یه چالشش عمل کنم مثلا در مورد سلامتی از این هفته باید هر روز 22 بخوابم و 5 صبح بیدار بشم یا در مورد ورزش باید از امروز هر روز صبح شال و کلاه کنم برم 10 کیلومتر روچرخه سواری کنم.بعد که اون هفته تموم شد اگه چالش رو انجام داده باشم میرم چالش بعدی و اگه نه باید یه هفته دیگه به اون چالش عمل کنم.

یه بحث امتیازی ای هم هست که بعدا درباره‌اش میگم.

یه نکته‌ای که حتما باید بگم اینه که قرار یه دفعه همه این کارها رو باهم انجام بدم،نه قراره هر هفته از هر بخش فقط یه چالش رو انتخاب کنم و اون هفته بهش عمل کنم و حتی ممکنه و به یه چالش دوهفته عمل کنم و بعد برم سراغ مورد بعدی .یکی این یکی هم اینکه قرار نیست مثلا تا وقتی چالش نخوردن غذاهای سرخ کردنی رو انتخاب نکردم خورم رو با غذاهای سرخ‌کردنی خفه کنمنه کلا باید به چالش هایی که میزارم اعتقاد داشته باشم و  از وقتی که دیگه اون چالش انتخاب شد دیگه همیشه بهش عمل کنم.

 ادامه مطلب


 چالش‌ها :

تصمیم گرفتم در 9 ماه آینده فقط روی موضوعات زیر تمرکز کنم و هر چیز دیگه‌ای برام بی اهمیت باشه:

1-درس و دانشگاه و کنکور

2-مطالعه و کتاب خوندن

3-یادگیری زبان انگلیسی

4-سلامتی، تغذیه و ورزش

5-معنویات و سلامت روحی

که برای هر کدوم یه لیست از هدف‌ها یا بخش های زیر مجموعه‌اشون که هر هفته به یکیشون عمل میکنم، درست کردم یا قراره بکنم.

چالش‌های درس و دانشگاه و کنکور :

 

1- دانشگاه : با توجه به اینکه میخوام کنکور بدم پس دیگه باید دور دانشگاه رو خط بکشم و وقتم رو روش نزارم ولی باید توی این دو ترم مجموعا 17 واحد از عمومیا و دروس پایه  هم پاس کنم که اون ور تطبیق بخوره  و به نفعم بشه.

  • ‌پس تنها چالشی که میمونه اینه که در هفته یه ساعت خیلی کمی رو اختصاص بدم به درس‌های دانشگاه که ایشالله با یه نمره خوب پاس بشند.که حالا بعدا میگم چند ساعت در هفته است .البته یه نکته ای رو هم بگم اگه ببینم وقت نمیشه از خیر این چهارتا واحد هم میگذرم و نمیرم ولی دیگه سعی سعیم رو میکنم که 12 واحد رو پاس کنم.
  • ریاضی 1 قبول بشم:/ .
  • و...


2-درس و کنکور : خب بخش سخت داستان.من از الان که 10 دی ماه هستش بگیریم تا کنکور ریاضی چیزی حدود 6 ماه وقت دارم تا به چیزی که میخوام برسم.هدفی که دارم یه رتبه خیلی خیلی خوب میخواد و من باید حسابی تلاش کنم و شاید هم به جز کنکور ریاضی در کنکور زبان هم شرکت کردم.فعلا همینقدر کافیه.

آزمون های گاج رو نگاه میکردم اولین آزمون 18 بهمن هستش و من چیزی حدود 1 ماه فرصت دارم .

  • نوشتن برنامه کنکور .
  • روزانه 6 ساعت مطالعه داشتن.
  • روزانه 8 ساعت مطالعه داشتن.
  • روزانه 9 ساعت مطالعه داشتن.
  • روزانه 10 ساعت مطالعه داشتن.

  • و...



چالش‌های معنویات و سلامت روحی :

  • 1- اینکه اول نماز هامو بخونم و دوم اینکه همشون رو هم اول وقت بخونم.
  • 2-خوندن قرآن به صورت روزانه.
  • 3-هر روزه مدیتیشن کردن.
  • 4-ادا کردن نماز های قضا(فرض گرفتم روی 1000 روز).
  • 5-روزانه یه تایمی رو برای اینکه درباره‌ی نگرانی هام، استرس‌هام،دغدغه هام  و... فکر کنم و خالیشون کنم بزارم.
  • 6-اینکه هر روز از خونه بیرون برم حتی اگه هیچ کاری هم نداشتم برم الکی قدم بزنم.
  • 7-اینکه کمال‌گرایی رو کنار بزارم و منطقی فکر کنم.
  • 8-اینکه دیگه به جز موسیقی بیکلام،موسیقی دیگه‌ای گوش ندم.
  • 9-هر روز همین جا یه پست درباره‌ی اینکه روزم چطور گذشت بزارم و کلا روزانه نویسی کنم.
  • 10-سعی کنم درکل روز عصبانی نشم.
  • 11-سعی کنم در کل روز هیچ بی‌ادبی‌ای نکنم.
  • 12-سعی کنم از دو ساعت قبل از هرگونه تکنولوزی ارتباطی دوری کنم(به جز موسیقی).
  • 13-سعی کنم در کل روز دروغ نگم.
  • 14-هر روز چند دقیقه قربون صدقه خودم برمD: .
  • 15-
  • و...


چالش‌های سلامتی، تغذیه و ورزش :

1-ورزش‌‌ :

  • 10km دوچرخه‌سواری روزانه حدود 20 دقیقه صبح ها.
  • صبح : 5 دقیقه نرمش صبحگاهش
  • ظهر : 7 دقیقه کشش کمر
  • شب : 1 مرحله full body (از house workout)
  • شب : 1 مرحله lower boby(از house workout)
  • شب : 8 دقیقه حرکات کششی قبل از خواب
  • اضافه کردن وزنه به تمرینات house workout
  • اضافه کردن مسافت دوچرخه سواری

  • و...

2-تغذیه :

  • کالری‌شماری رو در کرفس انجام بدم.
  • نوشتن برنامه غذایی و عمل بهش.
  • سعی در نخوردن غذاهای فست فودی(فقط به عنوان پاداش و اونم یکبار در ماه).
  • سعی در نخوردن قندهای مصنوعی و افزودنی : از قند و شکر تا کیک‌های آماده و نوشابه‌ها و کلا هر چیزی که در اون از قند مصنوعی یا افزودنی داره(چای شیرین صبح یه استـثنا هست این وسط چون همین الانشم تنها قند و شکری که مستقیم مصرف میکنم همون چای شیرین صبحه).
  • سعی در نخوردن غذاهای سرخ کردنی.
  • سعی در نخوردن انواع سس‌های حاضری و آماده(این خیلی سخته من خیلی سسخورم​).

  • و...

3-سلامتی :

  • هر روز حدود ساعت 22 بخوابم و ساعت 5 پاشم.
  • دوش آب‌سرد بگیرم(با آب سرد مشکل ندارما ولی کار سختی باید باشه)
  • هر روز حموم نرم سه بار در هفته حداکثر.(این خیلی مهمه)
  • از سه ساعت  قبل از خواب به جز آب چیز دیگه‌ای نخورم.

  • و...

چالش‌های مطالعه و کتابخوانی : من یه سری کتاب تو خونه دارم که نخوندم.یه حجم خیلی زیادی کتاب توی فیدیبو دارم که بازم نخوندم و توی سه تا کتابخانه هم عضوم!پس اینجام چالش آنچنانی ای نداره.

  • روزانه 30 دقیقه مطالعه داشتن.
  • هر دو هفته یکبار یک کتاب خواندن.
  • هر کتابی که میخونم یه پست در موردش توی وبلاگ بزارم.
  • goodreads رو نصب کنم و باهاش کار کنم.
  • از کتاب‌ها خلاصه بنویسم یا یادداشت برداری کنم.
  • روزانه 60 دقیقه مطالعه داشتن.
  • هر هفته یک کتاب خواندن.

  • و...





چالش‌های یادگیری زبان انگلیسی : همیشه درس های تخصصی من چون واجب بوده که یادشون بگیرم نه اینکه حفظشون کنم خوب بوده و درس‌های عمومیم چون لازمه‌اش تلاش کردن و حفظکردن مطالب بوده،افتضاح.خب زبانم از این قاعده مستثنی نیست و الان زبانم داغانه ولی جدا از اینکه برای رشته‌ای که میخوای برم بهش نیاز دارم،خودم از اینکه زبانم خوب نیست از خودم راضی نیستم.به خاطر همین باید یه وقت مناسب رو براش قرار بدم.

  • روزانه 45 دقیقه تمرین زبان کردن.
  • روزانه نیم ساعت وقت گذاشتن در تیکا.
  • روزانه نیم ساعت وقت گذاشتن در دهکده زبان برای خوندن متون.
  • شروع دیدن سریال فرندز و استفاده ازش برای یادگیری.
  • روزانه یه تایمی رو اختصاص دادن به گرامر.
  • روزانه یه تایمی رو با rossitastone کار کردن برای تقویت مکالمه.

  • و...




سیستم کیفر : خب چند دلیل داره که میخوام چنین سیستمی رو راه بندازم، اول اینکه من یه مدت به دلایلی هر چی خواستم مفت و مجانی برای خودم فراهم کردم یا اگه بخوام یه جور دیگه بگم به خودم برای تلاش‌ها نکردم و موفقیت‌های بدست نیاوردم پاداش دادم و خودم، نفس خودم رو ضعیف کردم.دوم اینکه یه انگیزه‎ای باشه که اگه سعی‌ای کردم و کار درست رو انجام دادم بدون پاداش نمونه و اگه نه بدون جزا.سوم اینکه من درآمد(حالا شاید کلمه دقیقا زیاد براش مناسب نباشه) دارم و میخوام با این کار به جز رفع نیازهای ضروریم بقیه چیزها مثل خرید لباس یا موارد مورد علاقه و  از این دست چیزها رو ربط بدم به این سیستم کیفر!یعنی اینکه اگر چالش هام رو انجام دادم و امتیاز(بعدا میگم چیه) مثبت کردم و اگر مثلا به فلان امتیاز رسیدم برای خودم میتونم برم لباس بخرم و برعکسش هم اگه امتیاز منفی گرفتم باید به خیریه ها کمک کنم.اینجوری جدای از اینکه پولم سیو میشه و هدر نمیره و پس‌اندازش میکنم وقتی توی این سیستم اجازه خرید یه لباس رو پیدا میکنم و یه لباس به عنوان هدیه برای خودم میگیرم خیلی خیلی بیشتر قدرش رو میدونم و برام ارزشمنده تا وقتی که همینجوری برم بخرمش!

راستی یه نکته‌ای رو هم بگم که خب درست این کار اینه که شعورم برسه و خودم بدون این کارا تلاش کنم و از این صوبتا ولی خب فعلا چون شعورم نمیرسه مجبورم بالاسرم زور بزارم تا عمل کنم.قول میدم که سعی کنم شعورم برسه تا نیاز به این کارا نباشه.


فعالیت‌هایی که امتیاز مثبت دارند :

  • انجام همه چالش‌های یک روز  5   امتیاز
  • انجام اکثریت چالش‌ها در یک هفته معمولی  20  امتیاز
  • انجام اکثریت چالش‌های یک ماه یا چهار هفته  50   امتیاز
  • ساعت مطالعه هفتگی بالای 40 ساعت  20  امتیاز
  • ساعت مطالعه هفتگی بالای 50 ساعت  30  امتیاز
  • ساعت مطالعه هفتگی بالای 60 ساعت  45  امتیاز
  • خواندن بیش از 150 صفحه کتاب غیر درسی در هفته  30  امتیاز
  • تخاتش  تا یک هفته  50  امتیاز
  • تخاتش تا یک ماه و به ازای هر ماه بعدی  200  امتیاز
  • درصد بالای 70 در ازمون‌های گاج  30  امتیاز
  • درصد بالای 90 در ازمون‌های گاج 60  امتیاز
  • به ازای هر تراز (ترازهای گاج نمیدونم چی جوریه بر اساس تراز های کانون میگم)بین 6000-6500 ، 50  امتیاز
  • به ازای هر تراز 6500-7000 ، 75 امتیاز
  • به ازای هر تراز بالای 7000 ، 100 امتیاز
  • اگه کارهایی که توی هر هفته مشخص میکنم(به جز چالش‌ها)  به ازای هر کار انجام شده 10 امتیاز.
  • و...


فعالیت‌هایی که امتیاز منفی دارند :



پاداش‌ها و جزاها :بخش جذاب

  • +هر 500  امتیاز : 250 هزارتومن پاداش برای خرید لباس یا هر چیز دیگه‌ای به جز غذا.
  • +هر 300 امتیاز :اجازه خوردن یک غذای فست‌فودی تا 50 هزارتومن اونم به شرطی که آزمون رو خوب داده باشم و بعدش حداقل 20 کیلومتر دوچرخه‌سواری کنم.(خدایی خیلی ناجوان مردانه است این یه دونه)
  • +هر 100 امتیاز : اجازه دیدن یک فیلم.
  • +اگه بتونم 35 km پیوسته دوچرخه‌‌سواری کنم با حداقل سرعت متوسط بالای 24 کیلومتر بر ساعت میتونم برای خودم یه کفش مشتی رانینگ بخرم و دیگه شروع کنم به دویدن به جای دوچرخه‌سواری کردن(از سختی این کار همین که من الان در بهترین حالت میتونم 25 کیلومتر اونم با 15-20 دقیقه استراحت بینش با سرعت متوسط 22 کیلومتر بر ساعت دوچرخه سواری کنم و خیلی سخته خلاصه) .
  • +هر1500  امتیاز :(جمع کردن 1500 امتیاز چیزی در حدود چهار ماه حداقل زمان میخواد)یه سفر 3 روزه به یه جایی.
  • +






۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
mohammad ...